گنبد زرد رضا
بوی گل، بوی گلاب
می رسد از همه جا
مثل یک خورشید است
می درخشد از دور
شده از این خورشید
شهر مشهد پر نور
چشمها خیره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پیر و جوان
یا رضا یا رضاست
ای خدا کاش که من
یک کبوتر بودم
روی این گنبد زرد
شاد می آسودم
می زدم بال و پری
دور تا دور حرم
از دلم پر می زد
ماتم و غصه و غم

|
چهل کنیه و لقب برای امام رضا(ع) |
|
- علی |
شيخ صدوق از قول ابراهيم بن العباس گفته است هرگز نديدم كه حضرت ابوالحسن الرضا كسي را با سخنان خويش آزار دهد و نديدم كه هرگز سخن كسي را قطع كند يعني در ميان سخن او سخني بگويد تا سخن گوینده تمام شود و حاجت مردم را تا جایی که در توانش بود، برآورده می کرد و در مجلس مقابل همنشین خود،تكيه نفرمود و پایش را دراز نکرد.هيچ وقت نديدم او را كه به يكي ازغلامان خود فحش دهد و هرگز نديدم كه آب دهان خود را دور افكند و هيچ گاه نديدم كه قهقهه كند بلكه خنده او تبسم بود و چون خلوت ميفرمود و سفره غذا مقابل ایشان پهن می نمودند، همه اهالی خانه را سر سفره مينشاند، حتي دربان و ميرآخور نیز با ایشان طعام ميل ميفرموند و عادت وي اين بود كه شبها كم ميخوابيد و بيشتر شبها از اول شب تا صبح بيدار بود و روزه بسيار ميگرفت، آن حضرت پنهانی بسيار احسان ميكرد و صدقه ميداد. بيشتر صدقات او در شبهاي تار بود. (منتهي الآمال – جلد 2 – حاج شيخ عباس قمي ص 340- 341).
|
محمدبن ابي عباد گفته است |
|
حضرت امام رضا (ع) در تابستانها بر روي حصير مينشستند و در زمستان جامههاي زبر ميپوشيدند و چون بيرون از منزل ميآمدند سر و لباس خود را مرتب ميفرمودند. (منتهي الآمال جلد 2 – حاج شيخ عباس قمي – ص 341) |
|
|
|
|
|
شيخ اجل احمدبن محمد برقي ازقول پدرش ، معمربن خلاد، گفته است |
|
هرگاه حضرت امام رضا (ع) غذا ميل ميكرد كاسه بزرگی نزديك سفره خود می گذاشت و از هرغذائی كه در سفره بود از بهترين قسمت های آن مقداری برميداشت و در آن كاسه ميگذاشت سپس امر ميكرد كه بین فقرا پخش كنند وآنوقت تلاوت ميكرد آيه فلا اقتحم العقبه و آن عقبه؛ و آن عقبه آزاد کردن بنده ای است از بردگی و یا غذا دادن به اوست. حضرت امام رضا (ع) ميفرمود:خداوند عزوجل دانا بود كه هر انساني قدرت آزادكردن بنده ندارد. براي ايشان راهي به بهشت قرار داد، يعني مقابل آزادكردن بنده غذا دادن به فقرا را قرارداد كه هر شخص بتواند به واسطه آن به بهشت رود. (منتهي الآمال جلد 2 – شيخ عباس قمي ص 342) |
|
|
|
|
|
|
|
نديدم هرگز حضرت امام رضا (ع) را كه از او چيزي بپرسند و نداند و از او داناتر به مسائلی كه در زمان او پیش آمده بود، ندیدم. مأمون او را امتحان نمود به هر سئوالي و او جواب ميگفت و همه سخنان و جوابهای اوو مثلهایی كه ميآورد همه از قرآن بود و او در هر سه روز قرآن را ختم ميكرد و ميگفت اگر بخواهم در كمتر از سه روزهم می توانم ختم كنم اما هرگز از آيهاي نميگذرم مگر آنكه فكر ميكنم در آن و تفكر ميكنم كه در چه موردی فرود آمده و در كدام وقت نازل شده و به همین دلیل هر سه روز ختم ميكنم. (منتهي الآمال جلد 2 - ص343 ) |
|
|
|
|
|
حسن بن علي بن زياد |
|
حسن بن علي بن زياد از اصحاب حضرت رضا (ع) است وی نوه الياس صيرفي است كه از شيخ های اصحاب امام صادق (ع) بوده و ازقول جد خود الياس گفته است كه در وقت مرگ گفت: شاهد باشيد اين ساعت، ساعت دروغ گفتن نيست شنيدم از حضرت صادق (ع) كه فرمود والله نميميرد بندهای كه دوست دارد خدا و رسول و ائمهاش (ع) . او این کلام سه بار تکرار کرد |
|
|
|
|
|
از حضرت موسي بن جعفر (ع) روايت شده كه فرمود |
|
پدرم جعفربن محمد (ع) دائماً به من ميفرمود كه عالم آل محمد از نسل و اولاد تو است و كاشكي من در زمان او بودم و او هم نام اميرالمؤمنين علي (ع) است. (منتهي الامال جلد 2 ص 336). |
|
|
|
|
|
علامه مجلسي (ره) درکتاب جلاءالعيون در مورد حضرت امام رضا (ع) فرموده |
|
اسم شريف آن حضرت علي و كنيه آن حضرت ابوالحسن و مشهورترين القاب آن حضرت رضاست و صابر و فاضل و رضي و وفي و قره العين المؤمنين و غيظ الملحدين نيز ميگفتند. (منتهي الآمال جلد 2 ص 337). |

صورت و شمایل امام
امام حسن علیه السلام به رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم از همه شبیهتر بود. زیبایی بینظیری داشت.رنگش سفید بود و اندکی متمایل به سرخ، چشمانش درشت و سیاه، و محاسنش انبوه. جثهای قوی، تنومند و چهارشانه داشت. مویش مجعد (فردار) و قامتش متوسط بود.
سیرت و فضائل و مناقب امام : شمارش مناقب هیچیک از اهل بیت عصمت علیهم السلام ممکن نیست. در زیارت جامعه خطاب به آنان میگوییم: « سروران من! ستایش شما را شماره نتوانم کرد و به آنچه در شأن شماست نتوانم رسید و به اندازه و قدرتان وصف نتوانم گفت.»
امام حسن علیه السلام نه تنها از این خطاب مستثنی نیست بلکه به خصائصی از قبیل« سبط اکبر» بودن نیز برخوردار است.
حلم بیپایان، علم فراوان، جود و عبادت، زهد و بلاغت، تواضع و شجاعت آن حضرت، نه دوست بلکه دشمن را به اعتراف و اعجاب واداشته است؛ و فضیلت و افتخار، آن است که دشمن به آن گواهی دهد.
معجزات امام : از معجزات آن حضرت جز اندکی در تاریخ نقل نشده است( همانند اینکه پدر را پس از شهادتش به صورت زنده به گروهی نشان داد.) و نیز نمونههایی از استجابت دعا و نفرینهای آن حضرت (همانند رطب دادن نخلی خشکیده به دعای او.) ولی اکثر معجزات و کرامات حضرت در اخبار از غیب و پیشگوییها تجلّی کرده است.
شهادت امام
تلاش موفق امام حسن برای بهکرسی نشاندن اهداف صلح باعث شد که معاویه طرح قتل حضرت را پیگیری نماید تا بتواند به خواسته دیرین خود یعنی تبدیل خلافت اسلامی به سلطنت موروثی، جامهی عمل بپوشاند. به این ترتیب سمی مهلک تهیه کرد و آن را توسط همسر آن حضرت به او خوراند.
حضرت پس از مدتی درد و رنج، در روز 28 ماه صفر سال 50 هجری به لقاء الله شتافت.
برادرش امام حسین علیه السلام، جنازهی او را پس از تغسیل و نماز برای دفن به سوی مسجد و روضه پیامبر برد ولی سرانجام بر اثر ممانعت بنیامیه در بقیع به خاک سپرد.
ثواب عزاداری و گریه بر امام حسن
رسول خدا صلّی الله علیه و آله و سلّم سالها پیش از شهادت امام حسن فرموده بود : « هر کس بر حسن گریه کند، چشمش روزی که دیدهها کور می شوند (روزقیامت)، کور نمی شود و هرکس در مصیبت او اندوهگین شود، روزی که همه دلها اندوهگین است، غم و اندوهی ندارد. زیارت حسن مایهی استواری قدمها در قیامت است.»
شاگردان و یاران امام
نام بیش از 30 نفر از شاگردان و یاران آن حضرت در تاریخ ثبت شده است.
همسران امام
بررسی موضوع زنان امام حسن علیه السلام بسیار لازم است زیرا زشتترین تهمتی که به حضرت از طرف دشمنان و دوستان نادان زده شده است، کثرت اغراقآمیز ازدواجها و طلاقهای اوست؛ تا جایی که برخی، تعداد همسران آن حضرت را 400 نفر گفتهاند.
مجموعه زنانی که نام خود و پدرشان در تاریخ ثبت است و به عنوان همسر حضرت ذکر شدهاند، صحیح یا ناصحیح، به ده نفر نمیرسد؛ و در حقیقت بنیامیه خواستهاند با تهمت لذتطلبی مفرط به آن حضرت، صلح او را به صورتی تحریفیافته تفسیر کنند.
فرزندان امام
کمترین عددی که درباره فرزندان حضرت نوشتهاند 7 نفر و بیشترین عدد 23 نفر است. شیخ مفید ، فرزندان حضرت را 15 نفر میداند( هشت پسر و هفت دختر.)
از دختران حضرت 4 نفر و از پسرانش نیز 4 نفر صاحب فرزند شده اند. البته دو تن از پسران، فرزند پسر نیاوردند و به همین جهت نسل تمامی سادات حسنی به آن دو پسر دیگر که فرزند پسر آورده اند زید و حسن مثنّی) منتهی میگردد. در سلسله سادات حسنی، دانشمندان، سلاطین، محدّثان و انقلابیون متعددی وجود دارد.
گزیده سخنان امام
علیرغم شخصیت منحصر به فرد امام حسن علیهالسلام، متأسفانه مقدار سخنانی که از حضرتش باقی مانده، اندک است و این به خاطر فشارهای غاصبان خلافت و بنیامیه بوده است.
سخنانی که از حضرت به دست ما رسیده، در سه قالب اشعار ، احتجاجات واحادیث است که گونه سوم، گاه به صورت سخنرانی و گاه به صورت پاسخ به سؤالی یا جواب نامهای بوده است.
:

یه نوحه از سید
اقا دلم تنگه برات قربون اون صحن و سرات




بسم الله الرحمن الرحيم
سردار رشيد اسلام و پرچمدار جهاد و شهادت، برادر شهيد، حاج حسين خرازي به لقاء الله شتافت و به ذخيره اي از ايمان و تقوا و جهاد و تلاش شبانه روزي براي خدا و نبردي بي امان با دشمنان خدا، در آسمان شهادت پرواز كرد و بر آسمان رحمت الهي فرود آمد. او كه در طول 6 سال جنگ قله هايي از شرف و افتخار را فتح كرده بود اينك به قله رفيع شهادت دست يافته است و او كه هل من ناصر ينصرني زمان را با همه وجود لبيك گفته بود اكنون به زيارت مولايش امام حسين (ع) نايل آمده است و او كه در جمع ياران لشگر سرافراز امام حسين (ع) عاشقانه به سوي ديار محبوب ميتاخت، پيش از ديگر ياران، به منزل رسيده و به فوز ديدار نايل آمده است. آري، او پاداش جهاد صادقانه خود را كنون گرفته و با نوشيدن جام شهادت سبكبال، در جمع شهدا و صالحين درآمده است. زندگي و سرنوشت اين شهيد عزيز و هزاران نفس طيبهاي كه در اين وادي قدم زدهاند، صفحه درخشندهاي ازتاريخ اين ملت است. ملتي كه در راه اجراي احكام خدا و حاكميت دين خدا و دفاع از مستضعفين و نبرد با مستكبرين، عزيزترين سرمايه خود را نثار ميكند و جوانان سرافرازش پشت پا به همه دلبستگيهاي مادي زده پاي در ميدان فداكاري نهاده و با همه توان مبارزه ميكنند و جان بر سر اين كار ميگذارند. چنين ملتي بر همه موانع فائق خواهد آمد و همه دشمنان را به زانو در خواهد آورد. ما پس از هشت سال دفاع مقدس همه جانبه و 6 سال تحمل جنگ تحميلي، نشانههاي اين فرجام مبارك را مشاهده ميكنيم و يقينا نصرت الهي در انتظار اين ملت مؤمن در مبارزه ايثارگر است...
سيد علي خامنهاي
10/12/1365
عزادارى، احیاء خط خون و شهادت

زندانى كردن «نور» در حصار شب، شیوه كهن ستمگران حاكم، در برخورد و مقابله با «حق» بوده است. خط فكرى و سیاسى امامان شیعه، از همین رو همواره از سوى قدرتها، مورد تضییق و محدود یت و انزواى تحمیلى قرار گرفته بود.
طبیعى است كه در چنان شرایط، نوشتن و گفتن و سرودن و نشر تفكر و راه و خط آنان، از اسلوبهاى مؤثر شیعه به حساب مىآمد و پیروان حق، با زبان و قلم و شعر و مرثیه و اشك و عزادارى، در «احیاء امر ائمه» و زنده نگهداشتن حماسهها و بیان فضایلشان تلاش مىكردند. در آن عصر خفقان، طرح «خط امامان» ، نوعى مبارزه سیاسى اجتماعى بود و خطرها در پى داشت.
جلسات انس و دیدار شیعیان، وسیلهاى براى الهام گیرى و یافتن محورهاى «وحدت مكتبى» به حساب مىآمد و شعر و مرثیه و نوحه و گریستن و عزادارى بر شهیدان كربلا و سید الشهدا و مظلومیت اهل بیت علیهم السلام در آن عصر «نتوانستن» ها، ابعادى از مسأله زنده نگهداشتن مشعل حق و دعوت به «نور» و «ایمان» بود.
سرودههاى موضع دار شاعران شیعى در آنچه كه به اهل بیت مربوط مى شد، به طور عمده دو محور اساسى داشت: مدایح و مراثى.
استفاده از مدح و مرثیه، همواره به عنوان اهرمى در دفاع از حق و مبارزه با حكومتهاى جور، مورد استفاده قرار مىگرفت. برپایى مراسم سوگوارى براى ائمه و احیاى خاطره شكوهمند و الهام بخش حیات و جهاد و شهادتشان، همواره در تاریخ، حركت آفرین و بیدارگر بوده است.
سنت شعر گفتن و مرثیه خواندن و گریستن و گریاندن در مجالس سوگ اهل بیت نیز، مورد تشویق و دستور امامان بود، چرا كه عزادارى، رساندن صداى مظلومیت آل على به گوش مسلمانان بود و رسالتى عظیم داشت. اقامه مجالس به یاد آنان، بیان رنجهاى جانكاه پیشوایان حق و خون دلهاى ائمه عدل، فاش ساختن و آشكار كردن ناله مظلومانه آنان در هیاهوى پرفریب اغواگران بود و عزادارى براى شهید، انتقال فرهنگ شهادت به نسلهاى آینده تلقى مىشد... و این خط همچنان ادامه یافت، تا اكنون.
در اینگونه مجالس، احساس و عاطفه، به كمك شعورمىآید و مكتب عاشورا زنده مىماند و اشك، زبان گویاى احساسهاى عمیق یك انسان متعهد و پاى بند به خط حسینى و كربلایى است.اشك، دلیل عشق است و نشانه پیوند. اشك، زبان دل است و شاهد شوق.
دلى كه به حسین علیه السلام و اهل بیت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم عشق دارد، بى شك در سوگ آنان مىگرید و با این گریه، مهر و علاقه درونى خود را نشان مىدهد و گریه بر حسین علیه السلام تجدید بیعت با «كربلا» و فرهنگ شهادت است و امضاى راه خونین شهیدان. اشك، خون مىسازد و مجاهد و شهید مىپرورد.
جبهههاى گرم ایران اسلامى در سالهاى «دفاع مقدس» ، گویاترین و زنده ترین سندى است كه نشان مىدهد چگونه عشق عاشورایى و مراسم نوحهخوانى و اشك ریختن بر سالار شهیدان، محرم را ماه «پیروزى خون بر شمشیر» مىسازد و اشك را به سلاحى كارى و مؤثر تبدیل مىكند.
سابقه عزادارى و سوگوارى بر مظلومیت خاندان پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم بسیار دیرینه است و خود پیامبر و على و فاطمه و...علیهم السلام و فرشتگان و كروبیان و جن و انس بر مظلومیت «آل الله» گریسته و مجالس عزا و گریه بر پا كردهاند. حتى انبیاى گذشته هم اشكى ریزان و دلى سوزان و توسل و توجهى به خاندان عصمت و اسوههاى شهادت داشتهاند.
شبهه آفرینیهاى كج فهمان یا مغرضان نسبت به مسأله گریستن و عزادارى و توسل و اقامه مراسم و شعائر دینى در سوگ امامان مظلوم و شهید، جز از بى خبرى آناناز تعالیم اسلام و دستورها و سنتهاى پیامبر اسلام، نشأت نمىگیرد.
این مجموعه احادیثی كه پیش رو دارید، برخى از احادیث مربوط به این سنت ارزشمند و سازنده را در بردارد.امید است كه آشنایى با فرهنگ دینى و عمل به آن، وسیله نجات ما و سبب شفاعت «اهل بیت» از ما در روز قیامت گردد.
آتش عشق حسینى
" قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم: ان لقتل الحسین علیه السلام حرارة فى قلوب المؤمنین لا تبرد ابدا."پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: براى شهادت حسین علیه السلام، حرارت و گرمایى در دلهاى مؤمنان است كه هرگز سرد و خاموش نمىشود. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص556)
عاشورا، روز غم
قال الرضا علیه السلام:" من كان یوم عاشورا یوم مصیبته و حزنه و بكائه جعل الله عزوجل یوم القیامة یوم فرحه و سروره."امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس كه عاشورا، روز مصیبت و اندوه و گریهاش باشد، خداوند روز قیامت را براى او روز شادى و سرور قرار مىدهد. (بحارالانوار،ج 44، ص284)
محرم، ماه سوگوارى
قال الرضا علیه السلام:" كان ابى اذا دخل شهر المحرم لا یرى ضاحكا و كانت الكابة تغلب علیه حتى یمضى منه عشرة ایام، فاذا كان الیوم العاشر كان ذلك الیوم یوم مصیبته و حزنه و بكائه... "امام رضا علیه السلام فرمود: هر گاه ماه محرم فرا مىرسید، پدرم (موسى بن جعفر علیهماالسلام) دیگر خندان دیده نمىشد و غم و افسردگى بر او غلبه مىیافت تا آن كه ده روز از محرم مىگذشت، روز دهم محرم كه مىشد، آن روز، روز مصیبت و اندوه و گریه پدرم بود. (امالى صدوق، ص 111)
دیدههاى خندان
قال رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم:" یا فاطمة! كل عین باكیة یوم القیامة الا عین بكت على مصاب الحسین فانها ضاحكة مستبشرة بنعیم الجنة."پیامبراكرم صلى الله علیه و آله و سلم فرمود: فاطمه جان! روز قیامت هر چشمى گریان است، مگر چشمى كه در مصیبت و عزاى حسین گریسته باشد، كه آن چشم در قیامت خندان است و به نعمتهاى بهشتى مژده داده مىشود. (بحارالانوار،ج 44، ص293)
سالگرد سوگ حسین (ع)
عن الصادق علیه السلام: "نیح على الحسین بن على سنة فى كل یوم و لیلة و ثلاث سنین من الیوم الذى اصیب فیه."حضرت صادق علیه السلام فرمود: یك سال تمام، هر شب و روز بر حسین بن على علیه السلام نوحه خوانى شد و سه سال، در روز شهادتش سوگوارى برپا گشت. (بحارالانوار،ج 79، ص102)
بودجه عزادارى
قال الصادق علیه السلام: " قال لى ابى: یا جعفر! اوقف لى من منالى كذا و كذا النوادب تندبنى عشر سنین بمنى ایام منى."امام صادق علیه السلام مىفرماید: پدرم امام باقرعلیه السلام به من فرمود: اى جعفر! از مال خودم فلان مقدار وقف نوحه خوانان كن كه به مدت ده سال در «منا» در ایام حج، بر من نوحه خوانى و سوگوارى كنند. (بحارالانوار،ج 46، ص220)
نوحه خوانى سنتى
عن ابى هارون المكفوف قال:"دخلت على ابى عبد الله علیه السلام فقال لى: انشدنى، فأنشدته فقال: لا، كما تنشدون و كما ترثیه عند قبره..."ابوهارون مكفوف مىگوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام رسیدم. امام به من فرمود: «برایم شعر بخوان». پس برایش اشعارى خواندم. فرمود: اینطور نه، همان طور كه (براى خودتان) شعر خوانى مىكنید و همانگونه كه نزد قبر حضرت سید الشهدا مرثیه مىخوانى. (بحارالانوار،ج 44، ص287)
پاداش شعر گفتن براى حسین علیه السلام
قال الصادق علیه السلام: "ما من احد قال فى الحسین شعرا فبكى و ابكى به الا اوجب الله له الجنة و غفر له."امام صادق علیه السلام به جعفر بن عفان فرمود: هیچ كس نیست كه درباره حسین علیه السلام شعرى بسراید و بگرید و با آن بگریاند مگر آن كه خداوند، بهشت را بر او واجب مىكند و او را مىآمرزد. (رجال شیخ طوسى، ص289)
سرودن براى اهل بیت علیهم السلام
قال الصادق علیه السلام: "من قال فینا بیت شعر بنى الله له بیتا فى الجنة. "امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس در راه ما و براى ما یك بیت شعر بسراید، خداوند براى او خانهاى در بهشت، بنا مىكند. (وسائل الشیعه،ج 10، ص467)
اصحاب مدح و مرثیه
قال الصادق علیه السلام: "الحمد لله الذى جعل فى الناس من یفد الینا و یمدحنا و یرثى لنا. "امام صادق علیه السلام فرمود: خدا را سپاس كه در میان مردم، كسانى را قرار داد كه به سوى ما مىآیند و بر ما وارد مىشوند و ما را مدح و مرثیه مىگویند. (وسائل الشیعه،ج 10، ص469)
شعر خوانى در ایام عزا
قال الرضا علیه السلام:" یا دعبل! احب ان تنشدنى شعرا فان هذه الایام حزن كانت علینا اهل البیت علیه السلام."امام رضا علیه السلام به دعبل (شاعراهل بیت) فرمود: اى دعبل! دوست دارم كه برایم شعرى بسرایى و بخوانى، چرا كه این روزها (ایام عاشورا) روز اندوه و غمى است كه بر ما خاندان رفته است. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص567)
مرثیه، نصرت اهل بیت علیه السلام
عن الرضا علیه السلام:" یا دعبل! ارث الحسین علیه السلام فانت ناصرنا و مادحنا ما دمت حیا فلا تقصر عن نصرنا ما استطعت."امام رضا علیه السلام فرمود: اى دعبل! براى حسین بن على علیه السلام مرثیه بگو، تو تا زندهاى، یاور و ستایشگر مایى، تا مىتوانى، از یارى ما كوتاهى مكن. (جامع احادیث الشیعه،ج 12، ص567)
شیعیان همراه و همدل
قال على علیه السلام: "ان الله...اختار لنا شیعة ینصروننا و یفرحون بفرحنا و یحزنون لحزننا."على علیه السلام فرمود: خداوند براى ما، شیعیان و پیروانى برگزیده است كه ما را یارى مىكنند، با خوشحالى ما خوشحال مىشوند و در اندوه و غم ما، محزون مىگردند. (غررالحكم،ج 1، ص235)
كشته اشك
قال الحسین علیه السلام:" انا قتیل العبرة لا یذكرنى مؤمن الا بكى."حسین بن على علیه السلام فرمود: من كشته اشكم. هیچ مؤمنى مرا یاد نمىكند مگر آن كه - به خاطر مصیبتهایم- گریه مىكند. (بحارالانوار،ج 44، ص279)
یك قطره اشك
قال الحسین علیه السلام: "من دمعت عیناه فینا قطرة بوأه الله عز و جل الجنة."حسین بن على علیه السلام فرمود: چشمان هر كس كه در مصیبتهاى ما قطرهاى اشك بریزد، خداوند او را در بهشت جاى مىدهد. (احقاق الحق،ج 5، ص523)
بهشت، پاداش عزادارى
قال على بن الحسین السجاد علیه السلام: "ایما مؤمن دمعت عیناه لقتل الحسین و من معه حتى یسیل على خدیه بوأه الله فى الجنة غرفا."امام سجاد علیه السلام فرمود: هر مؤمنى كه چشمانش براى كشته شدن حسین بن على علیه السلام و همراهانش اشكبار شود و اشك بر صورتش جارى گردد، خداوند او را در غرفههاى بهشتى جاى مىدهد. (ینابیع الموده، ص429)
به یاد فرزندان فاطمه علیها السلام
قال السجاد علیه السلام: "انى لم اذكر مصرع بنى فاطمة الا خنقتنى لذلك عبرة."امام سجاد علیه السلام فرمود: من هرگز شهادت فرزندان فاطمه علیها السلام را به یاد نیاوردم، مگر آن كه به خاطر آن، چشمانم اشكبار گشت. (بحارالانوار،ج 46، ص109)
سوگوارى در خانهها
قال الباقر علیه السلام: "ثم لیندب الحسین و یبكیه و یأمر من فى داره بالبكاء علیه و یقیم فى داره مصیبته باظهار الجزع علیه و یتلاقون بالبكاء بعضهم بعضا فى البیوت و لیعز بعضهم بعضا بمصاب الحسین علیه السلام."امام باقرعلیه السلام نسبت به كسانى كه در روز عاشورا نمىتوانند به زیارت آن حضرت بروند، اینگونه دستورعزادارى دادند و فرمودند: برحسین علیه السلام ندبه و عزادارى و گریه كند و به اهل خانه خود دستور دهد كه بر او بگریند و در خانهاش با اظهار گریه و ناله بر حسین علیه السلام، مراسم عزادارى بر پا كند و یكدیگر را با گریه و تعزیت و تسلیت گویى در سوگ حسین علیه السلام در خانههایشان ملاقات كنند. (كامل الزیارات، ص175)
اشك على علیه السلام در سوگ شهداى كربلا
قال الباقر علیه السلام: "مر على بكربلا فى اثنین من اصحابه قال: فلما مر بها ترقرقت عیناه للبكاء ثم قال: هذا مناخ ركابهم و هذا ملقى رحالهم و هیهنا تهراق دماؤهم، طوبى لك من تربة علیك تهراق دماء الأحبة."امام باقر علیه السلام فرمود: امیرالمؤمنین علیه السلام با دو تن از یارانش از «كربلا» گذركردند، حضرت، هنگام عبور از آنجا، چشمهایش اشك آلود شد، سپس فرمود: اینجا مركبهایشان بر زمین مىخوابد، اینجا محل بارافكندنشان است و اینجا خونهایشان ریخته مىشود، خوشا به حال تو اى خاكى كه خون دوستان بر روى تو ریخته مىشود! (بحارالانوار،ج 44، ص 258)
اشك، حجاب دوزخ
قال الباقر علیه السلام: "ما من رجل ذكرنا او ذكرنا عنده یخرج من عینیه ماء و لو مثل جناح البعوضة الا بنى الله له بیتا فى الجنة و جعل ذلك الدمع حجابا بینه و بین النار."امام باقرعلیه السلام پس از شنیدن سرودههاى «كمیت» درباره اهل بیت، گریست و سپس فرمود : هیچ كس نیست كه ما را یاد كند، یا نزد او از ما یاد شود و از چشمانش هر چند به اندازه بال پشهاى اشك آید، مگر آن كه خداوند برایش در بهشت، خانهاى بنا كند و آن اشك را حجاب میان او و آتش دوزخ قرار دهد. (الغدیر،ج 2، ص202)
بیست سال گریه
قال الصادق علیه السلام:" بكى على بن الحسین علیه السلام عشرین سنة و ما وضع بین یدیه طعام الا بكى."امام صادق علیه السلام فرمود: امام زین العابدین علیه السلام بیست ساله (به یاد عاشورا) گریست و هرگز طعامى پیش روى او نمىگذاشتند مگر این كه گریه مىكرد. (بحارالانوار،ج 46، ص 108)
ادب سوگوارى
قال الصادق علیه السلام: "لما مات ابراهیم بن رسول الله صلى الله علیه و آله و سلم حملت عین رسول الله بالدموع ثم قال النبى صلى الله علیه و آله و سلم: تدمع العین و یحزن القلب و لا نقول ما یسخط الرب و انا بك یا ابراهیم لمحزونون. "امام صادق علیه السلام فرمود: چون ابراهیم پسر رسول خدا از دنیا رفت، چشم پیامبر پر از اشك شد. سپس پیامبرفرمود: چشم، اشكبار مىشود و دل غمگین مىگردد، ولى چیزى نمىگوییم كه خدا را به خشم آورد، و ما در سوگ تو اى ابراهیم اندوهناكیم. (بحارالانوار،ج 22، ص157)
چشمهاى اشكبار
قال الصادق علیه السلام: "من ذكرنا عنده ففاضت عیناه حرم الله وجهه على النار. "امام صادق علیه السلام فرمود: نزد هر كس كه از ما (و مظلومیت ما) یاد شود و چشمانش پر از اشك گردد، خداوند چهرهاش را بر آتش دوزخ حرام مىكند. (بحارالانوار،ج 44، ص285)
احیاء خط اهل بیت علیهم السلام
قال الصادق علیه السلام: " تزاوروا و تلاقوا و تذاكروا و احیوا امرنا."امام صادق علیه السلام فرمود: به زیارت و دیدار یكدیگر بروید، با هم به سخن و مذاكره بنشینید و امر ما را -- كنایه از حكومت و رهبرى- زنده كنید. (بحارالانوار،ج 71، ص352)
مجالس حسینى
قال الصادق علیه السلام للفضیل:"تجلسون و تحدثون؟ فقال: نعم، قال: ان تلك المجالس احبها فأحیوا امرنا، فرحم الله من احیى امرنا."امام صادق علیه السلام از «فضیل» پرسید: آیا (دور هم) مىنشینید و حدیث و سخن مىگویید؟ گفت: آرى فرمود: اینگونه مجالس را دوست دارم، پس امر(امامت) ما را زنده بدارید. خداى رحمت كند كسى را كه امر و راه ما را احیا كند. (وسائل الشیعه، ج 10، ص392)
اشكهاى ارزشمند
قال الصادق علیه السلام: "..رحم الله دمعتك، اما انك من الذین یعدون من اهل الجزع لنا و الذین یفرحون لفرحنا و یحزنون لحزننا، اما انك سترى عند موتك حضور آبائى لك... "امام صادق علیه السلام به «مسمع» كه از سوگواران و گریه كنندگان بر عزاى حسینى بود، فرمود: خداى، اشك تو را مورد رحمت قرار دهد. آگاه باش، تو از آنانى كه از دلسوختگان ما به شمار مىآیند، و از آنانى كه با شادى ما شاد مىشوند و با اندوه ما غمگین مىگردند. آگاه باش! تو هنگام مرگ، شاهد حضور پدرانم بر بالین خویش خواهى بود. (وسائل الشیعه،ج 10، ص397)
دلهاى سوخته
قال الصادق علیه السلام: "اللهم...و ارحم تلك الأعین التى جرت دموعها رحمة لنا و ارحم تلك القلوب التى جزعت و احترقت لنا و ارحم الصرخة التى كانت لنا."امام صادق علیه السلام بر سجاده خود نشسته و بر زائران و سوگواران اهل بیت، چنین دعا مىكرد و مىفرمود: خدایا...آن دیدگان را كه اشكهایش در راه ترحم وعاطفه بر ما جارى شده و دلهایى را كه به خاطر ما نالان گشته و سوخته و آن فریادها و نالههایى را كه در راه ما بوده است، مورد رحمت قرار بده. (بحارالانوار،ج 98، ص8)
گریه بر مظلومیت شیعه
قال الصادق علیه السلام: "من دمعت عینه فینا دمعة لدم سفك لنا او حق لنا نقصناه او عرض انتهك لنا او لأحد من شیعتنا بوأه الله تعالى بها فى الجنة حقبا."امام صادق علیه السلام فرمود: هر كس كه چشمش در راه ما گریان شود، به خاطر خونى كه از ما ریخته شده است، یا حقى كه از ما گرفتهاند، یا آبرویى كه از ما یا یكى از شیعیان ما برده وهتك حرمت كردهاند، خداى متعال به همین سبب، او را در بهشت جاودان، براى ابد جاى مىدهد. (امالى شیخ مفید، ص175)
ثواب بى حساب
قال الصادق علیه السلام:" لكل شیىء ثواب الا الدمعة فینا. "امام صادق علیه السلام فرمود: هر چیزى پاداش و مزدى دارد، مگر اشكى كه براى ما ریخته شود - كه چیزى با آن برابرى نمىكند و مزد بى اندازه دارد-. (جامع احادیث الشیعه،ج 12، ص548)
كوثر و اشك
قال الصادق علیه السلام: "ما من عین بكت لنا الا نعمت بالنظر الى الكوثر و سقیت منه. "امام صادق علیه السلام فرمود: هیچ چشمى نیست كه براى ما بگرید، مگر این كه برخوردار از نعمت نگاه به «كوثر» مىشود و از آن سیرابش مىكنند. (جامع احادیث الشیعه، ج 12، ص554)
گریه آسمان
عن الصادق علیه السلام: "یا زرارة! ان السماء بكت على الحسین اربعین صباحا. "امام صادق علیه السلام فرمود: اى زراره! آسمان چهل روز، در سوگ حسین بن على علیهما السلام گریه كرد. (جامع احادیث الشیعه،ج 12، ص552)
گریه و اندوه مطلوب
قال الصادق علیه السلام:"كل الجزع و البكاء مكروه سوى الجزع و البكاء على الحسین علیه السلام. "امام صادق علیه السلام فرمود: هر نالیدن و گریهاى مكروه است، مگر ناله و گریه بر حسین علیه السلام. (بحارالانوار،ج 45، ص313)
پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم و گریه بر شهید
قال الصادق علیه السلام: "ان النبى لما جائته وفاة جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثة كان اذا دخل بیته كثر بكائه علیهما جدا و یقول: كانا یحدثانى و یؤانسانى فذهبا جمیعا."امام صادق علیه السلام فرمود: وقتى خبر شهادت جعفر بن ابى طالب و زید بن حارثه به پیامبر خدا رسید، از آن پس هر گاه وارد خانه مىشد، بر آن دو شهید به شدت مىگریست و مىفرمود : آن دو شهید، با من هم سخن و همدم و انیس بودند، و هر دو رفتند! (من لا یحضره الفقیه، ج 1، ص177)
نفسهاى تسبیح
قال الصادق علیه السلام:"نفس المهموم لظلمنا تسبیح و همه لنا عبادة و كتمان سرنا جهاد فى سبیل الله.ثم قال ابو عبد الله علیه السلام: یجب ان یكتب هذا الحدیث بالذهب."امام صادق علیه السلام فرمود: نفس كسى كه به خاطر مظلومیت ما اندوهگین شود، تسبیح است و اندوهش براى ما،عبادت است و پوشاندن راز ما جهاد در راه خداست. سپس امام صادق علیه السلام افزود: این حدیث را باید با طلا نوشت! (امالى شیخ مفید، ص 338)
فرشتگان سوگوار
قال الصادق علیه السلام: "اربعة الاف ملك عند قبر الحسین علیه السلام شعث غبر یبكونه الى یوم القیامة. "امام صادق علیه السلام فرمود: چهارهزار فرشته نزد قبر سید الشهدا علیه السلام ژولیده و غبارآلود، تا روز قیامت بر آن حضرت مىگریند. (كامل الزیارات، ص 119)
گریه بر حسین علیه السلام
قال الرضا علیه السلام: "یا ابن شبیب! ان كنت باكیا لشىء فابك للحسین بن على بن ابى طالب علیه السلام فانه ذبح كما یذبح الكبش. "امام رضا علیه السلام به «ریان بن شبیب» فرمود: اى پسر شبیب! اگر بر چیزى گریه مىكنى، بر حسین بن على بن ابى طالب علیه السلام گریه كن، چرا كه او را مانند گوسفند سر بریدند. (بحارالانوار،ج 44، ص 286)
مجالسى به یاد ائمه علیهم السلام
قال الرضا علیه السلام: "من جلس مجلسا یحیى فیه امرنا لم یمت قلبه یوم تموت القلوب. "امام رضا علیه السلام فرمود: هر كس در مجلسى بنشیند كه در آن، امر (و خط و مرام ما) احیا مىشود، دلش در روزى كه دلها مىمیرند، نمىمیرد. (بحارالانوار، ج 44، ص278)
آثار گریستن بر حسین علیه السلام
قال الرضا علیه السلام: "فعلى مثل الحسین فلیبك الباكون فان البكاء علیه یحط الذنوب العظام. "امام رضا علیه السلام فرمود: گریه كنندگان باید بر كسى همچون حسین علیه السلام گریه كنند، چرا كه گریستن براى او، گناهان بزرگ را فرو مىریزد. ( بحارالانوار، ج 44، ص284)
اشك و آمرزش گناه
قال الرضا علیه السلام: "یابن شبیب! ان بكیت على الحسین علیه السلام حتى تصیر دموعك على خدیك غفر الله لك كل ذنب اذنبته صغیرا كان او كبیرا قلیلا كان او كثیرا. "امام رضا علیه السلام فرمود: اى پسر شبیب! اگر بر، حسین علیه السلام آن قدر گریه كنى كه اشكهایت بر چهرهات جارى شود، خداوند همه گناهانت را كه مرتكب شدهاى مىآمرزد، كوچك باشد یا بزرگ، كم باشد یا زیاد.
یه نوحه از علیمی یک زینب و یک کاروان
http://www.4shared.com/file/38916452/47eed1e0/alimi-yazeinab.html
یه نوحه از ذاکر مران یک دم ساربان اشتر
http://www.4shared.com/file/38918606/deaf42e1/zaker84.html


به گيسوان پريشان نظاره جايز نيست
نظر به پيرهن پاره پاره جايز نيست
نگاه دختر شامي نگاه ترديد است
براي دوست شدن استخاره جايز نيست
به جان خسته سزاوار نيست خنده زدن
به جسم سوخته حتي اشاره جايز نيست
ز خار پاي غريبي چو بوسه باران بود
دواندنش به بيابان دوباره جايز نيست
هنوز دامن آتش گرفته ميسوزد
به جان سوخته دامن شراره جايز نيست
به سوي قافلة بانوان معصومه
نگاه خيره سر چشم پاره جايز نيست
براي بردن سوغات نزد دختر خويش
ز گوش پارة من گوشواره جايز نيست
به قصد سيلي و ترساندن و زدن دل شب
به نعره در پي دختر سواره جايز نيست

دختر به سيد عرض كرد، ولي سيد از ترس اهل تسنّن به خواب اعتنا ننمود.
شب دوم دختر وسطي سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، ترتيب اثري نداد.
شب سوم دختر كوچك سيد همين خواب را ديد و به پدر گفت، باز ترتيب اثري نداد.
شب چهارم خود سيد حضرت رقيّه را در خواب ديد كه به طريق عتاب فرمودند:چرا والي را خبر دار نكردي؟
سيد بيدار شد،صبح نزد والي شام رفت و خوابش را گفت. والي به علماء و صلحاء شام از شيعه و سنّي امر كرد كه غسل كنند و لباسهاي پاكيزه بپوشند، به دست هر كس قفل درب حرم مطهر باز شد، همان كس برود و قبر مقدّس او را نبش كند، جسد را بيرون آورد تا قبر را تعمير كنند.
قفل به دست هيچكس باز نشد، مگر به دست مرحوم سيد، حرم را خلوت كردند، لحد را شكافتند، ديدند بدن نازنين مخدّره ميان لحد و كفن صحيح وسالم است، لكن آب زيادي ميان لحد جمع شده است.
سيد بدن شريف را از ميان لحد بيرون آورد و بر روي زانوي خود نهاد، وسه روز بدين گونه بالاي زانوي خود نگهداشت و گريه مي كرد تا اينكه قبر آن بي بي را تعمير كردند.
وقت نماز كه مي شد سيد بدن مخدّره را بالاي چيز پاكيزه مي گذاشت. و بعد از نماز دوباره بر زانو مي گذاشت ، تا اينكه ازتعمير قبر و لحد فارغ شدند و سيد بدن را دفن كرد. از معجزۀ اين مخدّره اين بود كه سيد در اين سه روز احتياج به غذا و آب و تجديد وضو پيدا نكرد. و چون خواست او را دفن كند دعا كرد كه خداوند پسري به او عطا فرمايد. دعاي سيد به اجابت رسيد و درسن پيري خداوند پسري به او لطف فرمود، نام او را سيد مصطفي گذاشت. آنگاه والي واقعه را به سلطان عبدالحميد عثماني نوشت، او هم توليت زينبيه و مرقد شريف حضرت رقيه و ام كلثوم و سكينه را به او واگذار نمود ، و فعلاً هم آقا سيد ابراهيم توليت اين كار را دارا مي باشد .
اين قضيه در حدود سال هزارودويست و هشتاد هجري بوده است(1)
در «معالي» اين قضيه را مجملاً نقل كرده و در آخر اضافه فرموده است:
«آن سيد جليل وارد قبر شد و پارچه اي بر او پيچيد و او را خارج نمود ،دختر كوچكي بود كه هنوز به سن بلوغ نرسيده ، و پشت شريفش از زيادي ضرب مجروح بود» (2)

مداحی از علیمی
دوباره باید بخونم یکی بود یکی نبود
http://www.4shared.com/file/37610070/beaae772/alimi_a.html
http://www.4shared.com/file/37611769/639e1f77/alimiB.html
التماس دعا






ميا کوفه، ميا کوفه
حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه
امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه
ميا کوفه، ميا کوفه، که ليلا بي پسر گرددميا کوفه، ميا کوفه، که زينب خون جگر گردد
ميا کوفه که مي ترسم سکينه بي پدر گردد
شود آواره در صحرا ميا کوفه، ميا کوفه
حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه
امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه
ميا کوفه که از تن، دست عباسّت جدا گردد
ميا کوفه که اصغر، بر سر دستت فدا گردد
ميا کوفه که حقّت با دم خنجر ادا گردد
به جان زينبت مولا! ميا کوفه، ميا کوفه
حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه
امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه
ميا کوفه که افتد بر زمين دوشاخهي ياست
رسد تير از کمان حرمله برچشم عبّاست
فتد در علقمه با چشم خونين اشجع النّاست
لب تشنه، لب دريا، ميا کوفه، ميا کوفه
حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه
امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه
ميا کوفه که از سم ستوران توتيا گردي
ميا کوفه که صدپاره زشمشير جفا گردي
از آن ترسم که فردا با لب عطشان فدا گردي
ببين احوال مسلم را ميا کوفه، ميا کوفه
حسين، اي يوسف زهرا! ميا کوفه، ميا کوفه
امان از ظهر عاشورا، ميا کوفه، ميا کوفه

پیام های اعتقادی عاشورا
توحید در عقیده و عمل
رسالت تبیین «مکتب» و تصحیح باورهای مردم در مسائل عقیدتی و بینشی، بر عهده «امام» است. امامان با سخن و عملشان هم صورت صحیح اعتقادات را مینمایانند، هم با انحرافات عقیدتی مقابله و مبارزه میکنند. این که توحید ناب چیست و خداباوری و عقیده به مبدا و معاد چه نقشی در زندگی دارد و شیوه انبیا و مرامشان کدام است و تداوم خط رسالت در قالب «امامت» چگونه است و دین چیست و اهلبیت علهیمالسلام کیانند و چه مسوولیتی دارند و وظیفه امت در قبال امام چیست، همه و همه جلوههایی از «پیامهای اعتقادی» عاشورا است. اگر به قیام سیدالشهداء علیهالسلام از این دیدگاه بنگریم، درسهای عظیمی را خواهیم آموخت و عاشورا را کلاس درسی خواهیم یافت که در سخنان امام و عاشوراییان، متجلی گشته است.
حتی رجزهای اصحاب امام و خطبههای امام و اهلبیت، چه قبل از شهادت و چه در مقطع اسارت، پر از نکتههای عقیدتی است.
علاوه بر بُعد نظری و تبیین خطوط اصلی و روشن دین، تجلی این باورها در عمل آنان، جلوه دیگری از بعد اعتقای مساله است. مثلا «توحید» را نه صرفا از بعد نظری، بلکه توحید در عبادت و اطاعت را نیز در صحنه عاشورا و انقلاب امام حسین علیهالسلام میتوان دید و این، بسی آموزندهتر و تاثیرگذارتر از جنبه فکری و ذهنی موضوع است. عقیده به خدا و قیامت، نه تنها به صورت یک باور خشک ذهنی، بلکه منشا اثر در زندگی فردی و اجتماعی مسلمان مطرح است و تلاشهای او را حتی در صحنه مبارزه، جهت میدهد. اعتقاد به امامت نیز، نه صرفا در حد یک بحث کلامی و احتجاجات قرآنی و حدیثی در مورد این که پس از پیامبر، چه کسی خلافت دارد، بلکه به عنوان نظام سیاسی و پذیرش ولایت پیشوای صالح و خط مشی منطبق بر قرآن و سنت رسول و این که چه کسی شایسته زمامداری امت اسلامی است، مطرح میگردد.
جایگاه اهلبیت پیامبر صلیالله علیه و آله در جامعه اسلامی نیز از همین زاویه قابل طرح است و نیز اصل مساله رسالت حضرت محمد صلیالله علیه و آله و قرآن و وحی و شفاعت و ... بايد هر کدام به نحوی که دارای «پیام» است، در نهضت عاشورا مورد مطالعه قرار بگیرد. تنها در این صورت است که حرکت عاشورایی در امتداد زمان، گسترش و دوام مییابد و نسلهای امروز و آینده را در مورد خطاب قرار میدهد و هدایتگر میشود.
بعد اعتقادی کربلا نباید مورد غفلت قرار گیرد، هم محتواهای عقیدتی که در مجموعه این حماسه متجلی است، هم اساس نهضت کربلا که برای حفظ باورهای ناب از زوال تحریف بود. این هدف مهمی بود که شهید بزرگی همچون ابا عبدالله الحسین علیهالسلام فدای تحقق آن شد.
در سخنان امام حسین علیهالسلام و یاران او، مفاهیم بلندی از اعتقادات در محورهای خداشناسی، رسالت انبیاء، نقش وحی و قرآن در زندگی، اصالت دین و گمراهی بدعتگذاران، زندگی ابدی و حیات پس از مرگ، بهشت و جهنم، حساب و اجر و عذاب، شفاعت، حقانیت امامان برای ولایت و خلافت، وظیفه مردم نسبت به حجج الهی، نفاق دنیاپرستان، استفاده از عقاید دینی برای اغفال مردم و ... دیده میشود که جای مطالعه دارد.

عقیده به «توحید» و خداباوری، تنها در ذهن یک مسلمان موحد نمیماند، بلکه در همه شوون و شرایط و زوایای زندگی او سایه میافکند. این که خدا کیست و چیست و این شناخت چه تاثیری در زندگی عملی و موضعگیریهای اجتماعی مسلمان دارد، جایگاه این عقیده را در حیات، نشان میدهد.
عقیده به خدایی که راست است، راست میگوید، وعدههایش تخلفناپذیر است، اطاعتش واجب است، نارضایی او موجب دوزخی شدن است، در همه حال، حاضر و ناظر انسان است، کمترین کار انسان از علم و بصیرت او پنهان نیست، مجموعه این باورها وقتی به صورت «یقین» در آید، موثرترین عامل تاثیرگذار در زندگی است.
مفهوم توحید، تنها در بینش و دیدگاه نیست، بلکه در بعد عملی، به «توحید در اطاعت» و «توحید در عبادت» تبدیل میشود.
امام حسين علیهالسلام پیشاپیش، از شهادت خود، با خبر بود و جزییات آن را هم میدانست. پیامبر اکرم صلیالله علیه و آله نیز مکرر این حادثه را پیشگویی کرده بود. این علم و اطلاع قبلی، نه تنها رای او را بر ادامه راه و ورود به میدان جهاد و شهادت، سست یا آمیخته به تردید نکرد، بلکه شهادتطلبی او را افزونتر ساخت. آن حضرت با همین ایمان و باور، به کربلا آمد و به جهاد پرداخت و عاشقانه به دیدار خدا شتافت.
حضرت ضمن خطابهای که درباره حرکت خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامههای کوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشکنی کوفیان فرمود: «تکیهگاهم خداست و او مرا از شما بینیاز میکند. «سَیُغنی اللهُ عَنکُم» در ادامه راه نیز وقتی با عبدالله مشرقی ملاقات کرد و او و همراهش اوضاع کوفه و گرد آمدن مردم را برای جنگ با آن حضرت بیان کردند، پاسخ امام این بود که «حَسبِیَ اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ.»
حتی در موارد متعددی اصحاب و بستگان و اقوام او از روی خیرخواهی و دلسوزی آن حضرت را از رفتن به عراق و کوفه بر حذر میداشتند و بیوفایی مردم و مظلومیت و تنهایی پدرش امیرالمومنین و برادرش امام مجتبی علیهالسلام را یادآور میشدند. هر یک از اینها کافی بود که در دل فرد معمولی، ایجاد تردید کند، اما باور روشن و عقیده یقینی او و خدایی دانستن این راه و انتخاب، سبب شد در مقابل عوامل یاسآفرین و تردیدساز بایستد و قضای الهی و مشیت او را بر هر چیز مقدم بدارد. وقتی ابن عباس از امام حسین علیهالسلام میخواست که راه دیگری جز رفتن به عراق برگزیند و با بنیامیه در نیفتد، حضرت ضمن تبیین اهداف و نیّات امویان، فرمود: «انّی ماضٍ فی امرِ رسولِالله صلیالله علیه و آله حَیثُ اَمَرَنی و اِنّا لله و انّا الیهِ راجعون»(1) و تصمیم خود را در پایبندی به فرمان حضرت رسول و بازگشت به جوار رحمت خدای هستیآفرین باز گفت؛ چرا که به حقانیت راه و درستی وعدههای خدا باور داشت.
«یقین»، نمودی از وضوح و روشنی باور نسبت به دین و فرمان خدا و حکم شریعت است. گوهر یقین در هر جا که باشد، او را مصمم و بیباک میسازد. صحنه عاشورا جلوه یقین بود. یقین به حقانیت راه خود، یقین به باطل بودن دشمن، یقین به حق بودن معاد و حساب و محاسبه رستاخیز و یقین به حتمیت مرگ و ملاقات با خدا، در درجه بالایی در دل امام و عاشوراییان وجود داشت و جهتدهنده مقاومت و کیفیت عمل و ثبات قدم در راه انتخابی بود.
«استرجاع» (گفتن انا لله و انا الیه راجعون) علاوه بر آن که هنگام آگاهی از مرگ یا شهادت کسی گفته میشود، در منطق امام حسین علیهالسلام، یادآور فلسفه بلند هستی و حیات و سرنوشت «از اویی و به سوی اویی» است که بارها امام در طول راه آن را بر زبان آورد، تا این عقیده، جهت دهنده تصمیمها و عملها باشد.
یقین»، هم در «موضوع» بود؛ یعنی شناخت روشن هدف و راه و وضعیت، هم در «حکم» بود؛ یعنی تکلیف بودن جهاد و شهادت در آن شرایط به نفع اسلام، هم در عقیده به «خدا» و هم به «آخرت» بود که مقوم اصلی پا گذاشتن در میدانی است که گروهی میخواهند جان بدهند و فدا شوند. وقتی وهب بن عبدالله برای دومین بار در كربلا به میدان جنگ رفت، در رجز خویش، خود را با عناوینی همچون «مومن به رب» و «موقن به رب» معرفی کرد. (2)یقین»، هم در «موضوع» بود؛ یعنی شناخت روشن هدف و راه و وضعیت، هم در «حکم» بود؛ یعنی تکلیف بودن جهاد و شهادت در آن شرایط به نفع اسلام، هم در عقیده به «خدا» و هم به «آخرت» بود که مقوم اصلی پا گذاشتن در میدانی است که گروهی میخواهند جان بدهند و فدا شوند. وقتی وهب بن عبدالله برای دومین بار در كربلا به میدان جنگ رفت، در رجز خویش، خود را با عناوینی همچون «مومن به رب» و «موقن به رب» معرفی کرد. (2)
توحید در نصرتخواهی و فقط و فقط بر خدا اعتماد کردن، از جلوههای دیگر نقشآفرینی عقیده در عمل است. امام حسین علیهالسلام تنها تکیهگاهش خدا بود، نه نامهها و حمایتها و شعارها. وقتی سپاه حر راه را بر کاروان امام بست، حضرت ضمن خطابهای که درباره حرکت خویش و امتناع از بیعت و استناد به نامههای کوفیان بود، در پایان، ضمن گلایه از عهدشکنی کوفیان فرمود: «تکیهگاهم خداست و او مرا از شما بینیاز میکند. «سَیُغنی اللهُ عَنکُم» (3) در ادامه راه نیز وقتی با عبدالله مشرقی ملاقات کرد و او و همراهش اوضاع کوفه و گرد آمدن مردم را برای جنگ با آن حضرت بیان کردند، پاسخ امام این بود که «حَسبِیَ اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ.» (4)

صبح عاشورا نیز، وقتی سپاه کوفه با همهمه رو به اردوگاه امام تاختند، دستانِ نیایشگر امام حسین علیهالسلام رو به آسمانها بود، وی چنین میگفت: خدایا! در هر گرفتاری و شدت، تکیهگاه و امیدم تویی و در هر حادثه که برایم پیش آید، پشتوانه منی، چه بسا در سختیها و گرفتاریها که تنها به درگاه تو روی آورده و دست نیاز و دعا به آستان تو گشودم و تو آن را بر طرف ساختی ... . (5)
این حالت و روحیه، جلوه بیرونی، عقیده قلبی به مبدا و یقین به نصرت الهی است و توحید در دعا و طلب را میرساند.
هدف اصلی معارف دین، تقرب بندگان به سوی خداوند است. این محتوا حتی در زیارتنامههای شهدای کربلا به ویژه زیارت امام حسین علیهالسلام نیز مطرح است. علیرغم تبلیغات سوء و جاهلانهای که شیعه را به بدعت متهم میکنند و زیارت قبور اولیاء الهی را شرک میپندارند، در فرهنگ زیارت، خود این عمل گامی برای تقرب به خدا شمرده شده است که توحید ناب است. در بخشی از زیارت امام حسین علیهالسلام که با فراز «اللهم مَن تَهَیا و تَعَبا...» شروع میشود، خطاب به خداوند میگوییم:
خدایا! هر کس که آماده شود و وسایل فراهم کند و به امید دست یافتن به نعمت و موهبتی سراغ یک مخلوق رود، تا از هدایا و جوائز و عطاهای او بهرهمند شود، آماده شدن و زمینه چیدن من و سفر من به سوی تو و برای زیارت قبر ولی تو است و با این زیارت، به تو تقرب میجویم، و هدیه و عطا و جایزه را از تو امید دارم... . (6)
در ادامه نیز با حالت حصر، میگوییم: تنها تو را قصد و آهنگ کردم و تنها آنچه را نزد تو است میخواهم؛ «فالیکَ قَصَدتُ و ما عِندُکَ ارَدتُ.»
اینها نشان دهنده بعد توحیدی تعالیم شیعی است که مراقد معصومین و زیارت اولیاء الهی را هم معبر و مسیری برای رسیدن به توحید خالص میداند و تعبد به امر الهی است که بزرگداشت اینان را توصیه فرموده است

http://www.4shared.com/file/34506603/c31842e2/zaker-hosein.html


شيخ صدوق درکتاب عيون از قول ابوذكوان از ابراهيم بن عباس گفته است